تبليغاتX
گروه ورزشهای ویژه آسمان

sportaseman

آسمان

sportaseman

http://sportaseman.blogfa.com

گروه ورزشهای ویژه آسمان

گروه ورزشهای ویژه آسمان

گروه ورزشهای ویژه آسمان

گروه کوهنوردی آسمان (گروه ورزش های ویژه) انجمنی است از دوستداران طبیعت بویژه جوانان که در تابستان سال 1382 با آرمان بهره مندی از زیبایی های پیرامون و آفرینش بستری ورزشی ، علمی ، دینی برای نیل به اهداف فرهنگی میهن پدید آمد . این گروه خود را در پاسداری از بهداشت گستره ی طبیعی و فرهنگی کشور و پرهیز از وارد آمدن گزند به آن ، با دیگر کوشایان در این زمینه هم پیمان می داند .
همچنین از آن جا که هموندان این گروه ، آموزش های گوناگون مانند کوهنوردی و سنگنوردی ، خلبانی پاراگلایدر ، نجات غریق و غواصی ، تیراندازی ، ورزشهای رزمی و بویژه دوره های امداد و نجات با همکاری سازمان هلال احمر را سپری نموده اند ، آمادگی هرگونه کمک رسانی به آسیب دیدگان ، چه در کوهستان و یا دیگر گستره های طبیعی و نیز برگزاری دوره های آموزشی در همه ی زمینه های کوهنوردی و کارکردهای وابسته را دارد .

About IRAN
Iran is a mountainous land. In a general view, the mountains of Iran include two main ranges of "Alborz" with an east-west direction and "Zagros" with a northwest-southeast extension, which cover most of the high mountains in Iran. Many "single" high mountains are also spread in other areas and specially around the central plateau of Iran. Due to the extremely high altitudal variation in Iran, ranging from 28m below the sea level up to 5671m on Damavand Mount, very beautiful views and climatic variations can be seen all over the country. It is now a famous saying in Iran that one can have one's first half of the day enjoying winter sports like snow skiing, and the other half doing water sports like surfing! The beautiful Alborz mountain range in the north, contains a collection of the highest mounts in Iran. "Damavand", the roof of Iran with a 5671-meter altitude, is a volcanic cone. "Alamkuh", 4850m and with forested slopes, has 850 meters of fine parapet excellent for rock-climbing. There are also many other peaks of over 4000 meters high. In the Zagros range, most of the mountains are calcareous with deep valleys and meandering rocks. Famous mountains such as "Dena" with several high peaks, the beautiful peak of "San Bran", Gahar Lake on it's foot, "Zardkuh" and many other peaks with over 4000m, stand there straight under the blue sky. But there are other peaks of over 4000m in other areas as well. Examples are "Taftan" volcanic cone in Baluchestan with volcanic gases still erupting out, and the splendid "Sabalan" peak in Azerbaijan with slopes covered with wild flowers and a beautiful lake in the volcanic cone at it's peak frozen most part of the year. There are mountaineering facilities to most of these peaks, and also perfect climbers with wonderful capabilities for many mountain sports.

گروه ورزشهای ویژه آسمان


  » امروز:  
  » پند امروز :

درباره وب

لينکستان

لينک دوستان

آمار و امکانات

نويسندگان

تبليغات

تبليغات
تبليغات

زمین به ما آموخت
موضوع: کوهنوردی ادبی

 

زمین به ما آموخت

 


ز پیش حادثه باید که پای پس نکشیم

 

 

مگر کم از خاکیم

 

 

نفس کشید زمین

 

 

ما چرا نفس نکشیم ؟

 

 

 

| + | نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388 | نوشته شده توسط آسمان
من هستم !!!
موضوع: کوهنوردی ادبی

(عکس ها : اردوی جنگل پیمایی گرگان - بهار ۸۸)

پادشاهي مي خواست نخست وزيرش را انتخاب كند...

چهار انديشمند بزرگ كشور فراخوانده شدند.
آنان را در اتاقي قرار دادند و پادشاه به آنان گفت كه:

«در اتاق به روي شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلي معمولي نيست و با يك جدول رياضي باز خواهد شد، تا زماني كه آن جدول را حل نكنيد نخواهيد توانست قفل را باز كنيد. اگر بتوانيد مسئله را حل كنيد مي توانيد در را باز كنيد و بيرون بياييد»...


پادشاه بيرون رفت و در را بست...

سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به كار كردند. اعدادي روي قفل نوشته شده بود، آنان اعداد را نوشتند و با آن اعداد، شروع به كار كردند.
نفر چهارم فقط در گوشه اي نشسته بود!

 آن سه نفر فكر كردند كه او ديوانه است. او با چشمان بسته در گوشه اي نشسته بود و كاري نمي كرد. پس از مدتي او برخاست، به طرف در رفت، در را هل داد،باز شد و بيرون رفت!!!

و آن سه تن پيوسته مشغول كار بودند. آنان حتي نديدند كه چه اتفاقي افتاد كه نفر چهارم از اتاق بيرون رفته!


وقتي پادشاه با اين شخص به اتاق بازگشت، گفت: «كار را بس كنيد. آزمون پايان يافته و من نخست وزيرم را انتخاب كردم».

آنان نتوانستند باور كنند و پرسيدند: «چه اتفاقي افتاد؟ او كاري نمي كرد، او فقط در گوشه اي نشسته بود. او چگونه توانست مسئله را حل كند؟»

 

مرد گفت: «مسئله اي در كار نبود. من فقط نشستم و نخستين
سؤال و نكته ي اساسي اين بود كه آيا قفل بسته شده بود يا نه؟ لحظه اي كه اين احساس را كردم فقط در سكوت مراقبه كردم. كاملأ ساكت شدم و به خودم گفتم كه از كجا شروع كنم؟
نخستين چيزي كه هر انسان هوشمندي خواهد پرسيد اين است كه آيا واقعأ مسأله اي وجود دارد، چگونه مي توان آن را حل كرد؟ اگر سعي كني آن را حل كني تا بي نهايت به قهقرا خواهي رفت؛
هرگز از آن بيرون نخواهي رفت. پس من فقط رفتم كه ببينم آيا در، واقعأ قفل است يا نه و ديدم قفل باز است».


پادشاه گفت: «آري، كلك در همين بود. در قفل نبود. قفل باز بود. من منتظر بودم كه يكي از شما پرسش واقعي را بپرسد و شما شروع به حل آن كرديد؛ در همين جا نكته را از دست داديد. اگر تمام عمرتان هم روي آن كار مي كرديد نمي توانستيد آن را حل كنيد. اين مرد، مي داند كه چگونه در يك موقعيت هشيار باشد. پرسش درست را او مطرح كرد». 
 

این دقیقا مشابه وضعیت بشریت است، چون این در هرگز بسته نبوده است!
خدا همیشه منتظر شماست.انسان مهم ترین سوال را از یاد برده است...

و سوال این هست: من که هستم...!؟ 

 

مرد غیرت ندهد آبروی فقر به باد

روزه نیت کند آن روز که نانش نرسد

 

| + | نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388 | نوشته شده توسط آسمان

دماوند تیرماه 88

دماوند سال برای بعضی ها چهارمین ، بعضی سومی و بعضی هم اولین بار . به قول کاظم انگار همین

 دیروز بود که اولین بار پا به این عرصه گذاشتیم و محو شگفتی اون شدیم . تنها جمله ای که میشه گفت

 اینکه : یادش بخیر .

امیدواریم برای همیشه این چند صباح عمر به نشاط و تعالی در راه پروردگار و دوستی در کنار همدیگر

 سپری بشه .

 

خداوند بی‌نهایت است و لامکان وبی‌زمان

 

 

 اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود

 

 

 و به قدر نیاز تو فرود می‌آید

 

 

 و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود

 

 

 و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود

 

 

 و به قدر نخ پیرزنان دوزنده باریک می‌شود...

 

 

 پدر می‌شود یتیمان را و مادر

 

 

 برادر می‌شود محتاجان برادری را

 

 

 همسر می‌شود بی‌همسرماندگان را

 

 

 طفل می‌شود عقیمان را

 

 

 امید می‌شود ناامیدان را

 

 

 راه می‌شود گمگشتگان را

 

 

 نور می‌شود در تاریکی ماندگان را

 

 

 شمشیر می‌شود رزمندگان را

 

 

 عصا می‌شود پیران را

 

 

 عشق می‌شود محتاجان به عشق را ...

 

 

 خداوند همه چیز می‌شود همه کس را...

 

 

 به شرط اعتقاد، به شرط پاکی دل، به شرط طهارت روح، به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

 

 

 بشویید قلب‌هایتان را از هر احساس ناروا

 

 

 و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف

 

 

 و زبان‌هایتان را از هر گفتار ناپاک

 

 

 و دست‌هایتان را از هر آلودگی در بازار...

 

 

 و بپرهیزید از ناجوانمردی‌ها،ناراستی‌ها، نامردمی‌ها!

 

 

 چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه

 

 

 بر سفره شما با کاسه‌ای خوراک و تکه‌ای نان می‌نشیند

 

 

 در دکان شما کفه‌های ترازویتان را میزان می‌کند

 

 

 و در کوچه‌های خلوت شب با شما آواز می‌خواند...

 

مگر از زندگی چه می‌خواهید که در خدایی خدا یافت نمی‌شود ...؟

 

                                                                                          "ملاصدرا"

 

 

 

 

| + | نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388 | نوشته شده توسط آسمان
بدون شرح!
موضوع: کوهنوردی ادبی
 

آن روز دنيا

 
با تمام بزرگي اش


به حقارت خانه اي بود


که سالهاست برايم تنگ است .


و امروز کمي آنطرف تر


پشت ديوارهاي خانه ام


دنيايي برايم ساخته اي


که با تمام کوچکي اش


به وسعت دلي است


که برايت تنگ است.

 

 

| + | نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 | نوشته شده توسط آسمان
کوه باید بود
موضوع: کوهنوردی ادبی

 

صعود ، نوعی رزم است.صعود, نوعی اعلام آمادگی است برای غلبه جوانمردانه بر ناجوانمردیها. کوه نوردی, ورزش است؛ اما بیش از آنکه ورزش باشد, زندگی ست؛ دست و پنجه نرم کردن با مشکلات است.از نفس نیافتادن, بر خستگی ها غلبه کردن, در هر جایی که جایی نیست, بیتوته کردن, دنیا را به قدر یک کیسه خواب دیدن, سفره‌های پهناور را به لقمه های محقر مطبوع تبدیل کردن...
قناعتی به راستی دلاورانه, بلند نظرانه و...

ای کوه

ای بلند

ای سراپا همه پند

از تو این این تجربه آموخته ام

که نلرزد دلم از غرش سنگین زمان

و هراسی ندهم راه به دل از طوفان

کاه بودن ننگ است

کوه باید بود

کوه باید بود

 

با تشکر از گروه کوه نوردی یشیل داغ آذربایجان

| + | نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388 | نوشته شده توسط آسمان
بی مقدمه
موضوع: کوهنوردی ادبی

بعضی وقت ها پیش میاد که یه جایی مثل وبلاگ ما . یه عکس تصادفی و یه مطلب تصادفی گذاشته بشه . ما رو عفو کنید بی مقدمه بود .

دکتر علی شريعتی انسانها را به چهار دسته تقسيم کرده است

1.     آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نيستند هم نيستند

عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمی دارند.

2.     آنانی که وقتی هستند نيستند وقتی که نيستند هم نيستند

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هويتشان را به ازای چيزي فانی واگذاشته‌اند. بی شخصيت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آيند. مرده و زنده‌اشان يکی است.

3.     آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نيستند هم هستند

آدمهای معتبر و با شخصيت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم.

4.     آنانی که وقتی هستند نيستند وقتی که نيستند هستند

شگفت انگيز ترين آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانيم حضورشان را دريابيم. اما وقتی که از پيش ما ميروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنيم. باز می‌شناسيم. می فهميم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما هميشه عاشق اين آدمها هستيم . هزار حرف داريم برايشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختيار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنيم و غرقه در حضور آنان مست می‌شويم و درست در زمانی که می‌روند يادمان می آيد که چه حرفها داشتیم و نگفتيم. شايد تعداد اينها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد

و این که

مردن عاشق نمیمیراندش ....................... در چراغی تازه میگیراندش

منتظر نظرات و راه کارهای همه عزیزان هستیم .

 

 

 

| + | نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 | نوشته شده توسط آسمان
عید آمده . عید آمده !
موضوع: کوهنوردی ادبی

نوروز بیامد ز دل خوش خبری نیست ............. این آیینه تار درونش اثری نیست

هشدار که با رخت نشاط آمده نوروز ............... هیهات درون دل ما رایحه ای نیست

نوروز بیامد فلک خانه تکان شد ................ از خانه تکانی دل ما اثری نیست

هر جزء طبیعت ز یخ خویش رها شد ................ ما را رهایی ز یخ خویش مفر نیست

هر گوشه که بینی ُ هزاری نغمه سرا شد ............... افسوس که در انجمن ما غزلی نیست

جز عطر نسیم سخن دوست نخواهیم .............. زین مقصد و منزلگه او هیچ رهی نیست

نوروز بیامد ز دل خوش خبری نیست ............. این آیینه تار درونش اثری نیست

شعر : م . ه

 

... و مختصر و مفید این که  ؛ " ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار " !

 شب و روزتون قشنگ !

 

 

| + | نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387 | نوشته شده توسط آسمان
صدای پای آب می آید ...
موضوع: کوهنوردی ادبی
 

آرشیو آسمان-شهرستانک 87

 

صداي آب مي آيد، مگر در نهر تنهايي چه مي شويند؟

لباس لحظه ها پاك است.

ميان آفتاب هشتم دي ماه

طنين برف، نخ هاي تماشا، چكه هاي وقت.

طراوت روي آجرهاست، روي استخوان روز.

چه مي خواهيم؟

بخار فصل گرد واژه هاي ماست.

دهان گلخانه فكر است.

***

سفرهايي ترا در كوچه هاشان خواب مي بينند.

ترا در قريه هاي دور مرغاني بهم تبريك مي گويند.

***

چرا مردم نمي دانند

كه لادن اتفاقي نيست،

نمي دانند در چشمان دم جنبانك امروز برق آب هاي شط ديروز است؟

چرا مردم نمي دانند

كه در گل هاي ناممكن هوا سرد است؟

| + | نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387 | نوشته شده توسط آسمان

 

بازگشت از قله دماوند - تابستان

 

ناگهان ديدم كه دورافتاده ام از همرهانم


مانده با چشمان من دودي بجاي دودمانم 


 ناگهان آشفت كابوسي مرا از خواب كهفي


ديدم آوخ قرنها راه است از من تا زمانم


ناشناسي در عبور از سرزمين بي نشاني


 گرچه ويران خاكش اما آشنا با خشت جانم


ها ... شناسم اين همان شهر است شهر كودكي ها


خود شكستم تك چراغ روشنش را با كمانم


مي شناسم اين خيابان ها و اين پس كوچه ها را 


 بارها اين دوستان بستند ره بر دشمنانم


آن بهاري باغها و اين زمستاني بيابان 


 ز آسمان مي پرسم آخر من كجاي اين جهانم ؟


سوز سردي مي كشد شلاق و مي چرخاند و من 


 درد را حس مي كنم در بند بند استخوانم 


 مي نشينم از زمين سرزمين بي گناهم


مشت خاكي روي زخم خونفشانم مي فشانم 


 خيره بر خاكم كه مي بينم زكرت زخمهايم


مي شکوفد سرخ گلهايي شبيه دوستانم


مي زنم لبخند و برميخيزم از خاك و بدينسان 


 مي شود آغاز فصل ديگري از داستانم

 

 

 

| + | نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387 | نوشته شده توسط آسمان
رفتن ، رسیدن است ....
موضوع: کوهنوردی ادبی

قله توچال - تابستان 87

موجیم و وصل ما ، از خود بریدن است

 

ساحل بهانه ای است ، رفتن رسیدن است

 

تا شعله در سریم ، پروانه اخگریم

 

شمعیم و اشک ما ،در خود چکیدن است

 

ما مرغ بی پریم ، از فوج دیگریم

 

پرواز بال ما ، در خون تپیدن است

 

پر می کشیم و بال ، بر پرده ی خیال

 

اعجاز ذوق ما ، در پر کشیدن است

 

ما هیچ نیستیم ، جز سایه ای ز خویش

 

آیین آینه ، خود را ندیدن است

 

گفتی مرا بخوان ، خواندیم و خامشی

 

پاسخ همین تو را ، تنها شنیدن است

 

بی درد و بی غم است ، چیدن رسیده را

 

خامیم و درد ما ، از کال چیدن است

 

 

| + | نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 | نوشته شده توسط آسمان

دماوند - تابستان -

كاغذ، قلم، دو چشم ورم كرده، دل،... سلام!


آقا اجازه! آمده ام باز پشت بام


ها مي كنم كه گرم شود دستم از بخار


من سردم است... مي كشد آغوشم انتظار


تصوير آسمان، پر خش شد... نيامدي


يك گان هشتمين دهه شش شد، نيامدي


هشتاد و شش بهانه سين... بي حضور تو!


هشتاد و شش بهار زمين... بي حضور تو!


تا كي؟... الي متي؟... همه را پير كرده اي!


آقا اجازه! فكر كنم دير كرده اي...


آخر چرا؟... نگو كه دعايت نمي كنيم


شبهاي سرد جمعه دعايت نمي كنيم


من هر قنوت، نام تو را گريه مي كنم


شب در سكوت، نام تو را گريه مي كنم


حتي اگر شكوفه كند بي تو، باغمان/ عادت كند نبود تو را چشم آسمان


حتي اگر نفس به تو بي اعتنا شود/ پروانه ها اگر كه تو را يادشان رود...


آقا اجازه!... ما دلمان تنگ مي شود...

 

 

 

| + | نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387 | نوشته شده توسط آسمان
 

اینم اردوی دو نفره گروه که جای همه دوستان خالی بود و هوای بسیار مطلوبی حاکم بود

شیرپلا آبان 87

 

تو را گم مي كنم هر روز و پيدا مي كنم هر شب


 بدين سان خوابها را با تو زيبا مي كنم هر شب


تبي اين گاه را چون كوه سنگين مي كند آنگاه


چه آتشها كه در اين كوه برپا مي كنم هر شب


 تماشايي است پيچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من


 كه پيچ و تاب آتش را تماشا مي كنم هر شب


مرا يك شب تحمل كن كه تا باور كني اي دوست


 چگونه با جنون خود مدارا مي كنم هر شب


چنان دستم تهي گرديده از گرماي دست تو


 كه اين يخ كرده را از بيكسي ها مي كنم هرشب


 تمام سايه ها را مي كشم بر روزن مهتاب


 حضورم را ز چشم شهر حاشا مي كنم هر شب


دلم فرياد مي خواهد ولي در انزواي خويش


 چه بي آزار با ديوار نجوا مي كنم هر شب


كجا دنبال مفهومي براي عشق مي گردي ؟


كه من اين واژه را تا صبح معنا مي كنم هر شب

 

| + | نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387 | نوشته شده توسط آسمان
عاشق با دلش سفر می کند
موضوع: کوهنوردی ادبی
 

آسمان-آزادکوه

پاهای مسافر تاول زده بود ٬ و به دشواری قدم از قدم بر می داشت می گفت : ببینید ای مردم  این پای تاول زده پاداش گام زدن در راه خداست.

جوانمرد از آن حوالی می گذشت به مسافر گفت : اما راه خدا را با پا نمی توان پیمود . این راهی است که تنها با دل می توان رفت. با دلت برو آنقدر تا دلت تاول بزند.

جوانمرد رفت جوانمرد با دلش رفت و هیچکس نمی دانست که او دلش تاول زده است 

 

پیش خاک قدمت سُرمه به چشمم خوار است

روز در چشم ترم بی شب زلفت تار است

خلق سرگرم تجارت شده و بی خبرند

یوسف گمشده دیری ست که در بازار است

دست در زلف تو بردند و پریشان نشدند

پیش این قوم چه دیوانه شدن دشوار است !

مستی چشم تو را دیدم و گفتم این حال

کار جامی ست که از خون جگر سرشار است

هر که سر داد ، به سامان خود امروز رسید

هر که سر دارد ، سامان سرش بر دار است

عاشق آن است که در پای تو خون خرج کند

ورنه دیوانه ی خال و خط تو بسیار است

 

 

| + | نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387 | نوشته شده توسط آسمان
میهمانی خدا به سر رسید!!!
موضوع: کوهنوردی ادبی

سحر رمضان 87 - ایستگاه 2 توچال بازگشت از 5

بي تو هميشه كوه مرا تشنه مي كند   

 

 

 سنگين تر است از نفَس ِ من هواي كوه

 

حس مي كنم كه له شده ام زير پاي كوه

 

 

                                                       بي تو هميشه كوه مرا تشنه مي كند

 

                                                        فرق است در زلالِ تو و چشمه هاي كوه

 

 

در درّه اي كه عطر تو از آن گذشته است

 

اين هق هق ِ من است و يا هاي هايِ كوه؟

 

 

                                                       سنگ است و با تَلنگر ِ غم خرد مي شود

 

                                                       اين شعر را چه گونه بخوانم براي ِ كوه

 

 

 

 

پژواك اگر نمي شنوي زخمه اي بزن

 

ـ بغض ِ مرا ـ كه قفل زده بر صداي ِ كوه

 

 

                                                       از قله ام بخوان كه مرا باز بشنوي

 

                                                       از هر كجاي ِ دره و از هر كجاي كوه

 

 

(شعر از محمدعلي بهمني)

 

| + | نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387 | نوشته شده توسط آسمان


اي مهربانتر از برگ در بوسه‌هاي باران
بيداري ستاره، در چشم جويباران
آئينهء نگاهت؛ پيوند صبح و ساحل
لبخندِ گاه گاهت؛ صبح ِ ستاره باران
بازآ که در هوايت، خاموشيِ جنونم
فريادها بر انگيخت از سنگ ِ کوهساران
اي جويبار ِ جاري ! زين سايه برگ مگريز
کاين گونه فرصت از کف دادند بي شماران
گفتي : "به روزگاري مهري نشسته!" گفتم :
"بيرون نمی‌توان کرد، حتي به روزگاران"
بيگانگي ز حد رفت، اي آشنا مپرهيز
زين عاشق ِ پشيمان، سرخيل شرمساران
پيش از من و تو بسيار بودند و نقش بستند
ديوار ِ زندگي را زين گونه يادگاران
وين نغمهء محبت، بعد از من و تو مانَد
تا در زمانه باقيست آواز ِ باد و باران
| + | نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387 | نوشته شده توسط آسمان
يك دقيقه؟؟؟
موضوع: کوهنوردی ادبی

 

بازگشت از توچال - شهریور 87

يك دقيقه؟؟؟

 

هر روز صبح يك دقيقه وقت براي خودتان كنار بگذاريد ، بنشينيد و فكر كنيد.

 

يك دقيقه وقت بگذاريد و كار كوچكي براي ارج نهادن به خود انجام دهيد.

 

يك دقيقه وقت بگذاريد و بر آن شويد كه امروز را از افسوس هاي گذشته و دلواپسي هاي آينده پاك كنيد.

 

يك دقيقه وقت بگذاريد و فكر كنيد يك مورد نگران كننده تا چه اندازه ارزش غصه خوردن و تنش عصبي دارد.

 

يك دقيقه وقت بگذاريد و نگذاريد كه چيزهاي كوچك شادماني شما ر ا بر هم بزند.

 

يك دقيقه وقت بگذاريد و اثرات حرف هاي غير منصفانه را از بين ببريد.

 

يك دقيقه وقت بگذاريد تا از افكار منفي خلاص شويد.

 

يك دقيقه وقت بگذاريد و تجربه اي لذت بخش را به خاطر بياوريد.

 

يك دقيقه وقت بگذاريد تا به تمدد اعصاب بپردازيد.

 

يك دقيقه وقت بگذاريد تا به خاطر آوريد كه همه دنيا عليه شما نيست.

 

يك دقيقه وقت بگذاريد و تصميم بگيريد كه از هيچ كس انتظار تشكر نداشته باشيد.

 

يك دقيقه وقت بگذاريد و بر آن شويد كه اجازه ندهيد كسي در شما احساس حقارت به وجود بياورد.

 

بالاخره آخرین دقیقه روز خود را به این اختصاص دهید که تصمیم بگیرید که به هیچ وجه در مورد آنچه دیگران ممکن است در مورد شما بگویند یا فکر کنند نگران نباشید .

 

                                                                                       نماز و روزه ات قبول مسلمان

 

در ضمن در مورد عکس باید بگیم که عکس دیگه ای با محوریت تفکر گیرمون نیامد .

 

منتظر نظرات همه عزیزان راجع به این مطلب هستیم .

 

با تشکر از روستای سرسبز سیور

| + | نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387 | نوشته شده توسط آسمان
بدون شرح !!! یادگاری
موضوع: کوهنوردی ادبی
بازگشت از قله هزار کرمان - خرداد 87

گياه وحشي

گياه وحشي کوهم نه لاله گلدان

مرا به بزم خوشي هاي خود سرانه مبر

ز زير سنگ يک روز سر زدم بيرون

به زير سنگ يک روز مي شوم مدفون

سرشت سنگي من زادگاه اندوه است 

جدا ز يارو ديارم دلم نمي خندد

ز من طراوت و نرمي و رنگ و بوي مخواه 

گياه وحشي کوهم در انتظار بهار

مرا نوازش و گرمي به گريه مي آرد

مرا به گريه ميار مرا به خانه مبر

آشيان من کوه است


 

| + | نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 | نوشته شده توسط آسمان
او خواهد آمد
موضوع: کوهنوردی ادبی

شب وصل است و طی شد نامه هجر

سلام فیه حتی مطلع الفجر

دلا در عاشقی ثابت قدم باش

که در این ره نباشد کار بی اجر

برآ ای صبح روشندل خدا را !

که بس تاریک می بینم شب هجر

دلم رفت و ندیدم روی دلدار

فغان از این تطاول ، آه از این زجر

| + | نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 | نوشته شده توسط آسمان
آخرین پناهگاه
موضوع: کوهنوردی ادبی

مسیر توچال به شهرستانک

این جهان کوه است و فعل ما ندا
باز گردد این ندا ها را صدا
کوه ها همسایه های ستاره ها ، کوه ها دوشندگان شیر ابر ، کوه ها کوشندگان اولین و آخرین جرعه های آفتاب ،کوه ها جوشندگان چشمه و آبشار ، کوه ها پیک گیرنده جیره جاودان زمین از آسمان : برف و باران .

کوه ها آخرین پناهگاه برای آرامش آدم ها از آواز درد و دود و روزمرگی شهر ها ، کوه
ها زخمی از چنگال بولدوزر آدم ها و شلاق جاده ها بر گرده هایش .

کوه ها خشمگین از عربده کریه تفنگ ها و زخم گوزن هایش ، کوه ها دلگیر از آدم های آتش افروز بوته ها و درخت هایش ، آزرده از زباله ها ، کوه ها وحشت زده از دندانه اره آدم ها بر گلوی سبز جنگل هایش .

کوه ها ترانه سرای برگ ها و برکه ها ، و برکه ها آرمیده در دامنه کوه ها ،جایگاه قطره های باران ، این مسافرین آمده از دریا های دور تا با خنکای خود گلوی تشنه و خسته آدم ها ، علف ها ، گل ها و گله ها ، زندگی بخشد . دریغا کوه ها ، دریغا هر روز دلش را با نعره جگر خراش گلوله ها می شکنند و از درد و دود کباب کبک هایش کبود می شود و سپاس هر بهار دامنه های سبزش را به راهمان گلباران می کند .

دامنه کوه ها چادرگاه عشایر ، آدم های کوه و کوچ با نگاه های سبز و ساده و سوخته با سفره هایی به وسعت نان و شیر وشادی .

دامنه کوه ها که روزگاری عرصه اسب و اشتر و آرامش بود هر روز حریم حرمتش تنگ تر شده و امروز بی اسب و بی شتر جولانگاه تاخت و تاز زالو های زمین خوار است .

کوه ها هر شب سر در گوش ستاره قصه گوی آدمیان و آسمان اشک ستاره می بارد بر دلتنگی کوه ها و گریه ابر تا لبخند آفتاب و شکفتن گل ها و سبزه ها تا شکوه شادی پرواز پروانه و پرنده ها کوه ها بام جان زمین ، کوه ها جلوه گاه جنگل ، ریه سبز زمین ، کوه ها غصه آدم های بی آهو ، بی گوزن ، بی پلنگ را با جویبار هایش می نالد .

خورشید هر روز از شانه های کوه بالا آمده به قله ها سلام می گوید و چرخان و حیران از دیدن زمین خسته و خونین سر بر دامنه غروب به خواب می رود و مهتاب هر شب دلتنگی کوه ها را دلداری می دهد و چه خاطره ها دارد از پلنگ ها ، ببر ها ، غزال ها ... و چه بی انصاف اند آدم ها و من و ما کم کم حسرت پرواز معصوم کبک های کوهی را به خاطره می سپاریم .

کوهنوردان ، هم نوردان آب و آفتاب ، عرق ریز شرم و شوق قامت بلندش به تسلای کوه ها می آیند برای همدلی با سبزه و سنگ و من و تو با گام های محکم و ملایم خود در گذرگاه ابر و آفتاب موسیقی عاشقانه محبت را مرور می کنیم تا پاک شویم و تا پاک شوییم جان مان را از درد و نفرت ...

و چشمه دلم چه زلال می شود
آن گاه که در قله بر دستان تو گریه می کنم
ای خیالت قاتق نان دلتنگی هایم
دستت را به من بده
تا شاد ترین ترانه ها را سر دهم
| + | نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387 | نوشته شده توسط آسمان
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موضوع: کوهنوردی ادبی

 

 

بازگشت از قله آزادکوه تابستان 86

 

 

ما آتش افتاده به نيزار ملاليم                                           ما عاشق نوريم و سروريم و صفاييم

بگذار که سرمست و غزلخوان من و خورشيد                      بالی بگشاييم و به سوی تو بياييم

 

با توجه به اینکه در مطلب قبلی یه نظر از یکی از دوستان درج شده بود مبنی بر اینکه هیچ جا خدا رو حس نمیکنه . لازم دونیستیم از طرف روابط عمومی گروه به نمایندگی همه دوستان بگیم که هیچکس نیست که بتونه بگه خدارو حس نمیکنه . بعضی وقت ها کسانی هستن که نمیخوان خدا رو باور کنن . پس بهتره بجای گله از زمین و زمان و دست زدن به خودکشی و آهنگ غمناک گوش دادن و ...!!! . یه تکونی به خود داد و طرحی نو در انداخت . به مقصود رسیدن سخته پس اگه تو این راه کسی ضعف نشون داد و نرسید نباید هیچ چیز و هیچ آفریده ای رو جز خودش ملامت کنه .

 

دست از مس وجود چو مردان ره بشوی ............. تا کیمیای زر بیابی و مشتاق تر شوی

 

منتظر نظرات همه شما عزیزان هستیم.

| + | نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387 | نوشته شده توسط آسمان
همیشه بهار همه جا بهار
موضوع: کوهنوردی ادبی

دشت نوردی قشم (بهمن 86)

(جاده به چپ میره ولی ما راه خودمون رو میریم)

 

عيد آمد و ما خانه ي خود را نتكانديم
گردي نسترديم و غباري نستانديم
ديديم كه در كسوت بخت آمده نوروز
از بيدلي آن را زدر خانه برآنديم
هر جا گذري غلغله ي شادي و شور است
ما آتش اندوه به آبي ننشانديم
آفاق پر از پيك و پيام است، ولي ما
پيكي ندوانديم و پيامي نرسانديم
احباب كهن را نه يكي نامه بداديم
و اصحاب جوان را نه يكي بوسه ستانديم
من دانم و غمگين دلت، اي خسته كبوتر
سالي سپري گشت و ترا ما نپرانديم
صد قافله رفتند و به مقصود رسيدند
ما اين خرك لنگ زجويي نجهانديم
ماننده افسونزدگان، ره به حقيقت
بستيم و جز افسانه ي بيهوده نخوانديم
از نه خم گردون بگذشتند حريفان
مسكين من و دل در خم يك زاويه مانديم
طوفان بتكاند مگر "اميد" كه صد بار
عيد آمد و ما خانه خود را نتكانديم

 

منتظر نظرات سازنده شما خوبان هستیم

| + | نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 | نوشته شده توسط آسمان
داستان نیستان ! چند قدم تا آسمان
موضوع: کوهنوردی ادبی

شنا در دل آّبهای خلیج فارس پس از غارهای نمکی

 

 

طلوع خورشید قشم

هنگام سپیده دم خروس سحری                 دانی زچه رو همی کند نوحه گری؟

یعنی که نموده اند در آیینه صبح                    از عمر شبی گذشت و تو بی خبری

 

با نظراتتون ما رو یاری کنید

| + | نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 | نوشته شده توسط آسمان
داستان نیستان ! چند قدم تا آسمان
موضوع: کوهنوردی ادبی

چند قدم تا آسمان (بلندترین ارتفاع جزیره قشم) بهمن 86

 

قصه از آنجا شروع شد که کسانی چشم بر زرق و برق دنیای پیرامون خود بستند و چشم دل به دنیای معرفت و زیبای درون باز نمودند .کاش میشد هرچی که دل حس میکنه برای دیگران به زبان آورد و به سخن درآورد ولی .... . قصه همچنان ادامه دارد ... زیرا ما همچنان ادامه داریم .

فکر کنم فقط بچه های گروه خودمون احساس حرف های منو درک میکنن !!!

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم             موجیم که آسودگی ما عدم ماست

منتظر قدوم سبز همه عزیزان هستیم با نظرات خود ما رو یاری کنید.

| + | نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 | نوشته شده توسط آسمان
کوله باري از اشراق
موضوع: کوهنوردی ادبی
صعود به بام ایران تابستان 86

كوله پشتي اش را برداشت و راه افتاد .
رفت كه دنبال خدا بگردد و گفت : تا كوله ام از خدا پر نشود بر نخواهم گشت .
نهالي رنجور و كوچك كنار راه ايستاده بود .
مسافر با خنده اي رو به درخت گفت : چه تلخ است كنار جاده بودن و نرفتن .
درخت زير لب گفت : ولي تلخ تر آن است كه بروي و بي رهاورد برگردي . كاش ميدانستي آنچه در جستجوري آني ، همين جاست .
مسافر رفت و گفت : يك درخت از راه چه ميداند . پاهايش در گل است . او هيچ گاه لذت جستجو را نخواهد يافت .
و نشنيد كه درخت گفت : اما من جستجو را از خود آغاز كرده ام و سفرم را كسي نخواهد ديد ، جز آنكه بايد .
مسافر رفت و كوله اش سنگين بود .
هزار سال گذشت . هزار سال پر پيچ و خم . اما غرورش را گم كرده بود .
به ابتداي جاده رسيد . جاده اي كه روزي از آن آغاز كرده بود .
درختي هزار ساله ، بالا بلند و سبز كنار جاده بود . زير سايه اش نشست تا لختي بياسايد . مسافر درخت را به ياد نياورد اما درخت او را مي شناخت .
درخت گفت : سلام مسافر . در كوله ات چه داري ؟ مرا هم ميهمان كن .
مسافر گفت : بالا بلند تنومندم ! شرمنده ام . كوله ام خالي است و هيچ چيز ندارم .
درخت گفت : چه خوب ! وقتي هيچ چيز نداري همه چيز داري . اما آن روز كه مي رفتي در كوله ات همه چيز داشتي . غرور كمترينش بود . جاده آن را از تو گرفت . حالا در كوله ات جا براي خدا هست و قدري از حقيقت را در كوله ي مسافر ريخت .
دستهاي مسافر از اشراق پر شد و چشمهايش از حيرت درخشيد و گفت : هزار سال رفتم و پيدا نكردم و تو نرفته اي و اين همه يافتي .
درخت گفت : زيرا تو در جاده رفتي و من در خودم و پيمودن خود دشوارتر از پيمودن جاده هاست .

به امید اینکه همه با یاری حق تعالی راه کمال را بپیماییم.


| + | نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 | نوشته شده توسط آسمان
هدف از کوهپیمایی
موضوع: کوهنوردی ادبی

دوره کارآموزی کوهپیمایی .فدراسیون کوهنوردی تابستان 86

 

آيا هدف فقط رسيدن به قله است و فتح آن ؟ و يا در تابستان در آن گرماي سوزان و طاقت فرسادر كوه ها بالا ميرويم و از فرط ريزش عرق از سر ورويمان تمام بدن خيس ميگردد و گاهي او قات آب در دسترس نيست ودرآن وضعييت حاضري گرانترين سرمايه ات را بخاطرمقداري آب آشاميدني بدهي و آنرا بدست بياوري. و سوالات زياد ديگري هست كه هر كوهنوردي وهر طبيعت دوستي بايد از خود بپرسد و يا ميپرسد . كه چرا وقت خود را ميگيرد و هزينه ميكند وخود را به طبيعت ميزند چه ميخواهد بفهمد.ج:او مي خواهد نگذارد كه اين جسم كه در آن روح خودنهفته است تن پرور ببار بيايد و منطقي كه شايد خيلي ماهااز آن سر در نياوريم و ندانيم ولي حقيقتي است انكار ناپذير .جسم را بسختي وبا طبيعت مانوس ميكنيم تا اين روح با عظمت در كالبد جسم است پرورش بيابد و بتواند به قله انسانيت برسد و بزرگترين قله ها را كه همانا قله كمال انسانيت – معرفت – مردانگي است صعود كند آن موقع هست كه اين تن و جسم كه رمقي ديگر براي بالا رفتن نمانده است وقتي كه به آن قله ميرسد احساس رضايت و خوشحالي و شادماني ميكند ودر آن موقع هيچ گونه احساس خستگي نيز از راه پيموده شده نميكند . قله انسانيت –در بين كشور ها بين مرد وزن – قوم ها – نژادها- و زبانها و فرقه ها مرزي ندارد . انسان ها از هر قوم و نژاد و از هر كشوري اعم از زن ومرد- پير و جوان دراين وادي يكسانند و قانون براي همه يكي است و همه داراي حق و حقوقند و كسي بر كسي ديگر برتري ندارد كسي كه به كوه ميرود بايد سعي نمايد كه تحملش در برابر سختي ها وناملايمات بيشتر شود در واقع بالا رفتن به نوعي تمرين و ممارست جهت بالا بردن ظرفيت دروني خويش است در واقع تحمل نمودن در برابر عصبانيت است در واقع تحمل تشنگي گرسنگي. رنج ومشقت – بالا رفتن يعني واكسينه شدن در مقابل ضعف هاي جسماني و روحي و رواني ميباشد .

 

صعود يعني با آغوش باز بدنبال هدف رفتن يعني بدنبال اميد رفتن.

 

باشد كه درس معرفت را ازاين سير وسلوك صعود ها بياموزيم.

| + | نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386 | نوشته شده توسط آسمان

نماز شکر در بازگشت از قله دماوند (تابستان 86)

 

در سال های نخستین كه این حقیر، تحصیل طب را در تهران آغاز كرده بودم، در برخورد با استاد بزرگ پاتولوژی ایران، جناب آقای "دكتر كمال الدین آرمین" (1)  همواره این سؤال در ذهنم نقش می بست كه چه نیروی عظیم و خارق العاده ای وجود دارد كه سبب می شود این مرد در اوج كهولت مقتدرانه بر كرسی تحقیق و پژوهش و تدریس همچنان تكیه بزند و در آستانه هشتمین دهه عمر خود اینچنین شاداب و دل زنده باقی بماند!

تا این كه روزی سر كلاس درس استاد این راز بر ما دانشجویان آشكار شد. بدین سان كه، استاد هنگامی كه مشغول تدریس اسلایدهای پیچیده و متنوع علمی مربوط به تشخیص های پاتولوژی بود، ناگهان به اسلایدی رسید كه به كلی با همه چیزهایی كه در دانشكده پزشكی دیده بودیم فرق داشت!؟

بر روی آن اسلاید تنها یك بیت از حافظ شیراز نگاشته شده بود كه:

تكیه بر تقوی و دانش در طریقت كافریست

راهرو گر صد هنر دارد "توكل" بایدش

آن گاه استاد مدتی درباره توكل سخن گفت و به ما آموخت كه والاترین و بالاترین قدرت پزشك برای تشخیص و درمان بیماری ها تنها توكل به باری تعالی است و دیگر هیچ.

ایمان متعالی و توكل بدون قید و شرط را یك بار دیگر من در ملاقات با پیر تاریخ ایران و پدر تاریخ كرمان، استاد باستانی پاریزی دیدم. مرد جاودانه ای كه هنوز حتی در دوران كهولت، استوار و با عظمتی شگرف و ستودنی و بی آلایشی و بی ریایی بی نهایت خود، زندگی اش را وقف ایران عزیز نموده است.

مشاهده بزرگانی چون آرمین، باستانی پاریزی و ... و توجه به این نكته ی ظریف كه بسیاری از مراجع تقلید بزرگ و مشایخ صوفیه كه ایمان و ذكر خدا در جزء جزء زندگی اشان جاریست، عمرهای طولانی و پر بركت می كنند، آشكار كننده این مطلب است كه میان "ذكر خدا" و فزونی طول عمر رابطه تنگاتنگی وجود دارد.

توجیه علمی این موضوع نیز با توجه به فواید پزشكی مختلف نماز، كه ما در این مجموعه مقالات تنها به فرازهای كوچكی از آن اشاره كرده ایم، روشن می شود. در این مورد حتی برخی از نویسندگان علت علمی طولانی شدن بی سابقه عمر حضرت صاحب الزمان (عج ) را برای قرن ها، تسلط همه جانبه و كامل ایشان بر مسایل جسمی و روانی بشر، به حساب می آورند.

حضرت قائم (عج ) همان بزرگ مردی است كه والاترین حد نماز را به جای می آورد، نمازی كه پیوسته سزاوار ستایش و سلام ابدی است:

" السلام علیك حین تقوم، السلام علیك حین تقعد، السلام علیك حین تقرء، السلام علیك حین تصلی، السلام علیك حین تقنت، السلام علیك حین تركع و تسجد، السلام علیك حین تهلل و تكبر، السلام علیك حین تحمد و تستغفر، السلام علیك حین تصبح و تمسی، السلام علیك فی اللیل اذا یغشی و النهار اذا تجلی" (2)

پی نوشت:

(1) دكتر كمال الدین آرمین، فرزند حضرت آیت ا.. صدر آرمین می باشد كه از اولین گروه پاتولوزیست ها(آسیب شناسان) ایران به حساب می آید. ایشان دو سال پیش دارفانی را وداع گفتند .

(2) مفاتیح الجنان ـ زیارت آل یاسین

نه نقل از : گروه ایران

| + | نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 | نوشته شده توسط آسمان
آداب کوهستان
موضوع: کوهنوردی ادبی

علی رنجی پور :


در انجام هر کاري، مسائل و جزئيات و به اصطلاح ريزه کاري هايي هست که بهتر است آدم خود را نسبت به رعايت آنها ملزم بداند. البته اين ريزه کاري ها با آن چيزي که به اصول و قوانين معروف است، اساساً فرق مي کند. به جا نياوردن جزئيات هرگز تباه کننده کليت کاري نيست، حال آنکه سرپيچي از کليات و زير پا گذاشتن اصول و قوانين، فعل آدمي را به طور کامل از حيز انتفاع ساقط مي کند. رانندگان حرفه يي ماشين هاي سنگين را همه در جاده ها ديده ايم؛ آنها که به رعايت آداب راندن در جاده معروفند. وقتي راهنماي چپ مي زنند، مي خواهند به ماشين پشتي اعلام کنند که از روبه رو ماشين نمي آيد و راه براي سبقت گرفتن باز است. اين راهنماي چپ در هيچ قانوني نوشته نشده و موقع گرفتن گواهينامه از هيچ کس در مورد آن امتحاني گرفته نمي شود و هرگز هيچ افسري راننده يي را به خاطر رعايت نکردن آن جريمه نمي کند. پس چه چيز راننده کاميون را وا مي دارد تا کاري کند که به هيچ عنوان در حيطه و محدوده وظايف او نيست و هيچ الزامي در انجام دادن يا ندادنش نمي بيند؟ شايد عده يي بخواهند آن را به بحث هاي اخلاقي ارتباط دهند که البته ارتباط چندان نابجايي هم نيست اما به نظر مي رسد سواي اخلاقيات چيز مهم ديگري هم هست که آن را بايد ذيل چيزي به نام «حرفه يي بودن» ديد. رانندگي مثال ساده يي است. خيلي از اين مثال ها درباره هر کاري -و نه الزاماً هر شغلي- را مي توان پشت هم رديف کرد. بازي کردن، شوخي کردن، حرف زدن، نامه نوشتن، فيلم ديدن، کتاب خواندن، قدم زدن و حتي کار ناپسند و مذمومي مثل سيگار کشيدن هم آداب خاص خود را دارد. (سيگار کشيدن همفري بوگارت را به خاطر بياوريد تا بهتر متوجه منظور بنده شويد.)

طبيعتاً کوهنوردي هم که موضوع اصلي بحث ما است، آدابي دارد. به پيرمردهايي که پنجشنبه ها و جمعه ها به کوه هاي اطراف تهران مي روند نگاه کنيد. به طمانينه و آرامشي که دارند و ارتباطشان با محيط اطراف خود و به نحوه راه رفتنشان و به کوله کوچک همراهشان و به طرز حرف زدنشان، سلام کردنشان، «خسته نباشيد» و «سلامت باشيد» گفتن شان و زير لب آواز زمزمه کردن شان و به نوع شوخي کردن شان و به آب و چاي و خرما خوردن شان و حتي به نفس کشيدن شان در هواي پاکيزه کوهستان. جالب اينجاست که همه اينها در يک پنجشنبه خلوت و يک مسير آرام به هيچ عنوان جلب توجه نمي کند و جزيي از طبيعت کوهستان پيش چشم آدم به نظر مي رسد. و اين از عجايب کار حرفه يي هاست که با کاري که مي کنند و با محيط پيرامون خود يکي مي شوند و پيش چشم نمي آيند. همانطور که آن راننده هيچ وقت در جاده جلب توجه نمي کند. حالا از آن طرف جواني -يا بهتر بگويم گروه جواناني- را در نظر بگيريد که کوهنوردي شان حسابي سر و صدا دارد و کلي داردار و خبردار. تو گويي صداي بلند ضبط صوت و ام پي تري پليرشان با صداي بلند، خبر از حضور قاطع و بي تخفيف ايشان به کوهستان مي دهد، و همينطور لحن حرف زدن شان و شوخي هايشان و بلند بلند خنديدن شان و از صخره آويزان شدن هايشان و وسط راه نشستن شان و حتي بعضاً نحوه کوله و چادر و کيسه کشيدن شان. و اينها همه از ويژگي کار آماتورهاست که مدام توي چشمند و به وصله يي ناجور و ناهماهنگ روي کار و محيط اطراف مي مانند. قصد بر تاييد گروهي و خداي ناکرده تکفير ديگري نيست.

حرفه يي ها به محيط احترام مي گذارند و براي آن ارزش و اعتبار قائل مي شوند. پيش چشم آنها محيط نه وسيله و مشخصه يي براي ديده شدن که جايي است که در آن حل مي شوند و صفا مي کنند چرا که ديده شدن اقتضائاتي دارد و به جا آوردن آن اقتضائات، مستلزم آن است که آدم از خود ردي باقي بگذارد و اين با آداب حرفه يي گري به هيچ وجه سازگار نيست. براي ديده شدن بايد اجزاي محيط را به گونه يي دستکاري کرد و هرچه اين دستکاري بيشتر باشد، آدم به هدف خود نزديک تر خواهد شد. يقين داشته باشيد اگر با اسپري قرمز روي تخته سنگي نام خود را به يادگار بنويسيد تا سال ها هرکه از کنار آن تخته سنگ بگذرد،تصرفي را که در محيط زيست کرده ايدو حضور قاطع شما را در آن محل به خاطر خواهد آورد. يا يک مثال ديگر؛ حتماً جمعه صبح ها يا روزهاي تعطيل ديگر توي همين ارتفاعات دم دستي تهران، لاي صخره ها و کنار رودخانه ها آثار به جا مانده از بساط خوشگذراني شب پيش را ديده ايد. چند تکه سنگ سياه و سوخته و کمي آشغال و پوست ميوه و قدري زباله (به معني زباله هاي تجزيه ناپذير و غيرقابل برگشت به طبيعت) و....همه به رهگذران و کوهنوردان اعلام مي کنند و خبر مي دهند که ديشب اينجا چه خبر بوده و چه اتفاقاتي افتاده و چه چيزهايي خورده شده است. نه اينکه قصدي در مخالفت با خوشگذراني در محيط کوهستان باشد، که برعکس، به شدت هم با آن موافقيم. اين مطالب صرفاً اشاره يي به رفتار آماتورها و جوان ها است و مقايسه يي با آنچه حرفه يي ها و پيرهاي کوهستان مي کنند. کساني که وقتي بساط تفريح هم به پا مي کنند و آتشي راه مي اندازند و دورش مي نشينند و ميوه مي خورند و تخمه مي شکنند و مي گويند و مي خندند و با هم دسته جمعي آواز مي خوانند، باز هم در گوشه و زاويه يي قرار مي گيرند، تو گويي باز در دل محيط پنهان شده و با آن يکي شده اند. البته در هر دو اين مثال ها رعايت آداب همان رعايت قوانين طبيعت کوهستان هم بود. پاک نگاه داشتن محيط، هم وظيفه و قانون کوهستان است و هم آداب آن. ولي همه آداب هميشه اينطور نيستند...

نوشتن درباره آداب کوهستان کار يکي، دو ستون نيست و مجال بسيار مفصلي مي طلبد. موضوع زواياي مختلفي دارد و آوردن مثال و شاهد از مصاديق عيني، براي روشن شدن اين زوايا ضروري است. مصداق و مثال هم که شکر خدا، کم نيست.

لطفا با نظرات خود ما را یاری نمائید

| + | نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386 | نوشته شده توسط آسمان
چرا كوهنوردي ؟!
موضوع: کوهنوردی ادبی

·       چرا كوهنوردي ؟!

 

كوه پيمايي و كوهنوردي به هرحال نوعي ورزش به حساب مي آيند . حتي کوه پیمایی در دامنه ها ومناطق نه چندان بلند نیز اثر فرحبخش و نشاط انگیز خود را بر تن و جان ما می گذارد . کوه پیمایی از بهترین ورزش ها و تفریح هاست که به خاطر تحرک در هوای آزاد و پاک ، بیشترین تاثیر را در بازسازی بدن دارد . کوهنوردی یک ورزش درست و حسابی است که با وسایل ویژه و آمادگی جسمی و روحی و برنامه ریزی و دانش خاص خودش ، اجرا می شود . رسیدن به قله ها علاوه بر آمادگی تن و روان ، مستلزم جهت شناسی و نقشه خوانی ، هواشناسی ، بهمن شناسی ، آشنایی با تغذیه و امداد کوهستان و ... است . اما پیش از اینها نیازمند سازماندهی و مدیریت و فون و فن هدایت گروه است . اما این ورزش نسبت به ورزش های دیگر تفاوت هایی دارد که مهم ترین آنها :

- دور بودن از چشم مردم و رفاقت به جای رقابت است .

-  ورزش کوهنوردی به صورت اصیل آن همیشه به دور از چشم تماشاگران و تشویق آنها بوده است .

-  هیچ وقت در پایان کوهنوردی دست یکی را بالا و دیگری را پایین نمی برند . بنابراین جایی برای خود نمایی نمی ماند .  

- در این ورزش کسی پای دیگری را قلم نمی کند ، تنه نمی زند .

-  اینجا بدون داور و سوت و زنگ ، هیچکس خطا نمی کند و همه به یکدیگر خسته نباشید می گویند .

-  بدون هیچ دیدار و آشنایی قبلی همه با هم رفیق اند و سر سفره یکدیگر می نشینند .

- کمک به در راه ماندگان و سرمازدگان، اصلی پذیرفته شده است .

-  نشان دادن راه و هشدار دادن خطر یک عادت است .  

-  به کسی که هیچ گاه او را ندیده ای و شاید در آینده هم هیچ گاه او را نبینی کمک می کنی چرا که کوه چنین ایجاب می کند .  

 پس گزاف نیست اگر بگوییم کوهنوردی مدرسه اخلاق است .  

از نظر کسانی که عادت دارند زیبایی برف را از پشت شیشه و از کنار بخاری تماشا کنند ، کوهنوردی نوعی دیوانگی است ، آخر برای چه کسی این همه راه برود ، بار به دوش بکشد ، با دستان کرخ شده و تن سرمازده ساعت ها درون چادر یا جانپناه ، بلرزد ، بی خوابی و کوفتگی را تحمل کند ، سرانجام خسته و تشنه و گرسنه خود را به بالای کوه برساند و به پایین برگردد ؟! کسی که هیچ گاه لذت رسیدن به قله را نچشیده ، کسی که تن به طبیعت نسپرده و با آن انس و الفت پیدا نکرده ، حق دارد چنین بیاندیشد . جورج مالوری کوهنورد پر آوازه انگلیسی و از پیشکسوتان صعود اورست در پاسخ به این پرسش که چرا به کوه می رود ، پاسخ داده بود : چون قله آن بالا است .

  

 سنگين تر است از نفَس ِ من هواي كوه

 

حس مي كنم كه له شده ام زير پاي كوه

 

 بي تو هميشه كوه مرا تشنه مي كند

 

 فرق است در زلالِ تو و چشمه هاي كوه

 

در درّه اي كه عطر تو از آن گذشته است

 

اين هق هق ِ من است و يا هاي هايِ كوه؟

 

سنگ است و با تَلنگر ِ غم خرد مي شود

 

اين شعر را چه گونه بخوانم براي ِ كوه

 

پژواك اگر نمي شنوي زخمه اي بزن

 

ـ بغض ِ مرا ـ كه قفل زده بر صداي ِ كوه

 

از قله ام بخوان كه مرا باز بشنوي

 

از هر كجاي ِ دره و از هر كجاي كوه

 

(شعر از محمدعلي بهمني)

| + | نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386 | نوشته شده توسط آسمان
میانبرهای موفقیت
موضوع: کوهنوردی ادبی

  

برنامه ریزی کن وقتی دیگران در حال بازی هستند.

 

مطالعه کن وقتی دیگران در حال خوابند.

 

تصمیم بگیر وقتی دیگران مردد هستند.

 

خود را آماده کن وقتی دیگران در حال خیال پردازی هستند.

 

شروع کن وقتی دیگران وقت شان را به بطالت می گذرانند.

 

کار کن وقتی دیگران آرزو می کنند.

 

گوش کن وقتی دیگران صحبت می کنند.

 

لبخند بزن وقتی دیگران اخم می کنند.

 

ستایش کن وقتی دیگران در حال انتقاد هستند.

| + | نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386 | نوشته شده توسط آسمان
عکس روز
موضوع: کوهنوردی ادبی
دانه های دل ها !

عکس ازمهدی مریزاد - خبرگزاری فارس

من اناری را می کنم دانه، به دل می گویم، خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود ...

سهراب

| + | نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 | نوشته شده توسط آسمان

آخرين مطالب ارسالي;

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رايگان

قالب بلاگفا